ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم. نه به هر قیمتی زندگی کنیم.

عشق را که با عقل مخلوط می کنی… چه معجون تهوع آوری می توان ساخت!

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم، پر رنگها را می بینیم، سختها را می خواهیم…
غافل از اینکه خوبها آسان می آیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند.

اگر تمامی ابرهای آسمان ببارند، گلهای قالی نخواهند شکفت و این قانون زیر پا ماندن است.

باید گاهی وقتها سکوت کنیم. شاید خداوند هم حرفی برای گفتن داشته باشد.

دوستی همان کهنه شرابیست که هرچه بماند مستی آن بیشتر می شود.

مجنون را به محاکمه بردند، گفتند توبه کن. گفت: خدایا عاشقم عاشق ترم کن.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1389    | توسط: محمد امین حاجتمند    |    |
نظرات()